تبليغاتX
..:: KAVIRAN ::.. - مشق عشق
کویر هم در دل خود رازها دارد !!!

غصه نداره زندگی، وقتی تو دنیا هم آدم خوب هست و هم بد ؛
غصه نداره زندگی، وقتی گریه تنها پنهون می‌کنه درد آدمو ؛
غصه نداره چون، می‌دونی یه روزی نتیجه داره عبادتت ؛
غصه نداره بدون، زندگی بدون غم معنا نداره ؛
غصه نداره تو عاشقی، باید نترسی از کم و زیاد ؛
غصه نداره عاشق، اگه عاشق باشد...

اینها رو دخترک گفت و بعدش ادامه داد:
                                                 درسته! خیلی کم پیدا می‌شه، کسی رو حرفش بمونه...

پسرک که حرف اونو خیلی خوب می‌فهمید، در جوابش گفت:
                                                 اما غصه و اشک و حسرت، اول مشق عشقه...

دخترک چیزی نگفت، و سکوت تنها پل میان نگاه آن دو بود...

 

کمی گذشت و بالاخره سکوت شکست و پسرک که بغض تمام وجودش را فرا گرفته بود و سعی می‌کرد آنرا نشان ندهد، با صدایی لرزان یه چیز از دخترک خواست، فقط خواست که این دوری را تحمل کند.

دخترک با نگاه معصومانه‌اش گفت:
                 اگر به زور گریه‌هات از سر راهت میرم کنار
                                                                       میرم تا باور بکنی دوستت دارم دیوانه‌وار

دخترک در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، ادامه داد: به انتظارت خواهم ماند، زیرا می‌دانم به سوی من بازخواهی گشت، پس با همه توانم تلخی این انتظار را تحمل خواهم کرد...

پسرک داشت می‌رفت، و با اینکه سکوت کرده بود، همه چیز را می‌شد از نگاهش خواند. در حالی که باز هم سعی می‌کرد، اشکهای خود را پنهان کند، در دلش با تمام وجود از خدا خواست که ای کاش این آخرین نگاه ما نباشد.

پسرک که داشت دورتر و دورتر می‌شد، گفت: هیچی نپرس فقط برو، ولی فراموشم نکن، شمعمو آتیشم به پات، برو و خاموشم نکن، اگه یه روز ورق زدی دفتر خاطراتتو، یادت بیار قلب منو می‌شینه چشم به راه تو...

پسرک که بغضش ترکیده بود و دیگر نمی‌توانست جلوی اشکانش را بگیرد، با چشمانی لبریز از اشک گفت: ولی فقط اینو یادت باشه عزیز، اشک زلالتو، جلوی چشم غریبه‌ها نریز...

پسرک داشت دورتر و دورتر می‌شد، تا آنجا که تبدیل به نقطه‌ای می‌شد، همچون ستاره‌ای در دل شب...Star

هردو در دل امیدی داشتن، آری امید به بازگشت، و اگر این امید نبود، هیچ کدام لحظه‌ای زنده نمی‌ماندند، چون دیگر همچون یک روح شده بودند در دو جسم...

مشق عشق

من آخر این قصه را نمیدانم، می‌دانم که شما هم نمی‌دانید، ولی اگر می‌توانید ادامه‌اش را حدس بزنید، پس بنویسید...

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 11:54  توسط مهدی  | 

 


|مطالب موجود در وبلاگ

:: لیوان را زمین بگذارید! - چهارشنبه 15 مهر1388
:: دانلود فیلم سینمایی رای مخفی (1380) با کیفیت دی وی دی | Raye Makhfi_[Secret Ballot] (2001) DVD.Rip - یکشنبه 23 دی1386
:: دیکشنری بابیلون نسخه 7.0.0.16 با کرک | Babylon Pro 7.0.0 r16 + Crack - سه شنبه 18 دی1386
:: بازگشت دوباره به کویران... - چهارشنبه 7 آذر1386
:: کنکور و امتحانات ... - چهارشنبه 31 خرداد1385
:: تب فوتبال و جام جهانی ... - پنجشنبه 25 خرداد1385
:: روانشناسی نوجوانان - دوشنبه 15 خرداد1385
:: بهترین پخش کننده‌های مولتی مدیا | Best Multi Media Player - سه شنبه 9 خرداد1385
:: افزایش سرعت اینترنت در ویندوز XP - پنجشنبه 4 خرداد1385
:: جام جهانی 2006 آلمان FIFA WORLD CUP - GERMANY 2006 - چهارشنبه 27 اردیبهشت1385
:: مشق عشق - یکشنبه 17 اردیبهشت1385
:: ایران همیشه سرفراز IRAN - جمعه 15 اردیبهشت1385
:: عکس از بنیامین بهادری - جمعه 15 اردیبهشت1385
:: احسان خواجه امیری و آلبوم : برای اولین بار - پنجشنبه 7 اردیبهشت1385
:: زندگی زیباست !!! - جمعه 1 اردیبهشت1385
:: " زندگی " Living - جمعه 1 اردیبهشت1385
:: ایران IRAN - سه شنبه 29 فروردین1385
:: مجسمه های زیبا و باور نکردنی شبیه انسان - سه شنبه 29 فروردین1385
:: ساعت چنده ؟؟؟ - سه شنبه 29 فروردین1385
:: " طناب " The Rope - سه شنبه 29 فروردین1385
:: بنیامین بهادری و آلبوم : 85 - دوشنبه 28 فروردین1385
:: رضا صادقی و آلبوم : دلم برات میسوزه - دوشنبه 28 فروردین1385
:: کوير - دوشنبه 28 فروردین1385
:: به نام خدا - دوشنبه 28 فروردین1385

| آرشیو ماهیانه وبلاگ


http://www.tehranwebs.ir/