تبليغاتX
..:: KAVIRAN ::..
کویر هم در دل خود رازها دارد !!!

استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت.
آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید:به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟
شاگردان جواب دادند:50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم
استاد گفت:من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست.
اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد. استاد پرسید:خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟
یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد.
استاد گفت : حق با توست، حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند. استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه ! استاد گفت:پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند.
یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید!
استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است.اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید اشکالی ندارد.
اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد و اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.
فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 6:35  توسط مهدی  | 

 

روزها می‌روند و می‌گذرند پشت سر هم، بهار می‌رود، خزان می‌آید، پیر می‌شوی و یه روز می‌میری و هیچ چیز از تو نمی‌ماند،

 

                                            آری هیچ چیز ، هیچ چیز ، هیچ چیز ، هیچ چیز ، هیچ چیز ، هیچ چیز ، هیچ چیز ...

 

 

روزگار، روزگار بدی است. روزگار فنا، رفتن و مردن. همین، فقط همین. چه غم انگیز است زندگی، چه پوچ است همه چیز،

 

اما این یک روی زندگی بیش نیست، دنیا پر از زیر و زبر است، پر از رازهای کشف نشده، پر از عشق٬ پر از شگفتی، و سرشار از هیجان.....                     

 

زیباست نه !!!

 

+ نوشته شده در  جمعه 1 اردیبهشت1385ساعت 11:30  توسط مهدی  | 

 
این داستان را در دلتان با صدای بلند و با توجه بخوانید. مطمئنا تا سال ها آن را در خاطر خواهید داشت:
داستان درباره یک كوهنورد است كه میخواست از بلندترين كوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز كرد ولی از آنجا كه افتخار اين كار را فقط برای خود میخواست، تصمیم گرفت تنها از كوه بالا برود.

او سفرش را زمانی آغاز كرد كه هوا رفته رفته رو به تاريكی میرفت ولی قهرمان ما به جای آنكه چادر بزند و شب را زیر چادر به شب برساند، به صعودش ادامه داد تا اين كه هوا كاملا تاریک شد.
به جز تاريكی هيچ چیز دیده نمیشد سياهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمیتوانست چيزی ببیند حتی ماه و ستاره ها پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند .

كوهنورد همانطور كه داشت بالا میرفت، در حالی كه چيزی به فتح قله نمانده بود، ناگهان پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمامتر سقوط كرد.

سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامی خاطرات خوب و بد زندگیش را به یاد می آورد. داشت فكر میكرد چقدر به مرگ نزدیك شده است كه ناگهان احساس كرد طناب به دور كمرش حلقه خورده و وسط زمین و هوا مانده است.

حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط كاملش شده بود. در آن لحظات سنگین سكوت، چاره ای نداشت جز اینكه فریاد بزند :
" خدايا كمكم كن ". ناگهان صدایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه میخواهی ؟

- کوهنورد گفت: نجاتم بده.
- واقعا فكر میكنی میتوانم نجاتت دهم.
- البته تو تنها كسی هستی كه میتوانی مرا نجات دهی.
- پس آن طناب دور كمرت را ببُر.

برای یک لحظه سكوت عمیقی همه جا را فرا گرفت و مرد تصميم گرفت با تمام توان به طناب بچسبد و آن را رها نكند و از بریدن آن صرف نظر کرد.
روز بعد، گروه نجات آمدند و جسد منجمد شده یک كوهنورد را پیدا كردند كه طنابی به دور كمرش حلقه شده بود در حالیكه تنها یک متر با زمین فاصله داشت!!!


و شما؟ شما تا چه حد به طناب زندگی خود چسبیده اید؟ آیا تا به حال شده كه طناب را رها كرده باشید؟

هیچگاه به پیامهایی كه از جانب خدا برایتان فرستاده میشود شک نكنید.
هیچگاه نگویید كه خداوند فراموشتان كرده یا رهایتان كرده است.
هیچگاه تصور نكنید كه او از شما مراقبت نمیكند و به یاد داشته باشید خدا همواره مراقب شماست. پس بیاید ما هم به یاد او باشیم. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 10:30  توسط مهدی  | 


کویر بزرگترین سکوت آفرینش است...


چی میشد ؟ اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه دیروز ما وقت نكردیم از او تشكر كنیم .
چی میشد ؟ اگه خدا فردا ديگه ما را هدایت نمیكرد چون امروز اطاعتش نكردیم .
چی میشد ؟ اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا كه امروز قادر به دركش نبودیم .
چی میشد ؟ دیگه هرگز شكوفا شدن گلی را نمی دیدیم چرا كه وقتی خدا بارون فرستاده بود گله كردیم .
چی میشد ؟ اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ میكرد چرا كه ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ كردیم.
چی میشد ؟ اگه خدا فردا كتاب مقدسش را از ما میگرفت چرا كه امروز فرصت نكردیم آنرا بخوانیم .
چی میشد ؟ اگه خدا در خانه اش را می بست چون ما در قلبهای خود را بسته ایم .
چی میشد ؟ اگه خدا امروز به حرفهایمان گوش نمیداد چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نكردیم .
چی میشد ؟ اگه خدا خواسته هایمان را بی پاسخ میگذاشت چون فراموشش كردیم.
وچی میشد؟ اگه...

و چی میشه اگه ما از این مطالب به سادگی بگذریم ؟!! 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 فروردین1385ساعت 1:30  توسط مهدی  | 

 


|مطالب موجود در وبلاگ

:: لیوان را زمین بگذارید! - چهارشنبه 15 مهر1388
:: دانلود فیلم سینمایی رای مخفی (1380) با کیفیت دی وی دی | Raye Makhfi_[Secret Ballot] (2001) DVD.Rip - یکشنبه 23 دی1386
:: دیکشنری بابیلون نسخه 7.0.0.16 با کرک | Babylon Pro 7.0.0 r16 + Crack - سه شنبه 18 دی1386
:: بازگشت دوباره به کویران... - چهارشنبه 7 آذر1386
:: کنکور و امتحانات ... - چهارشنبه 31 خرداد1385
:: تب فوتبال و جام جهانی ... - پنجشنبه 25 خرداد1385
:: روانشناسی نوجوانان - دوشنبه 15 خرداد1385
:: بهترین پخش کننده‌های مولتی مدیا | Best Multi Media Player - سه شنبه 9 خرداد1385
:: افزایش سرعت اینترنت در ویندوز XP - پنجشنبه 4 خرداد1385
:: جام جهانی 2006 آلمان FIFA WORLD CUP - GERMANY 2006 - چهارشنبه 27 اردیبهشت1385
:: مشق عشق - یکشنبه 17 اردیبهشت1385
:: ایران همیشه سرفراز IRAN - جمعه 15 اردیبهشت1385
:: عکس از بنیامین بهادری - جمعه 15 اردیبهشت1385
:: احسان خواجه امیری و آلبوم : برای اولین بار - پنجشنبه 7 اردیبهشت1385
:: زندگی زیباست !!! - جمعه 1 اردیبهشت1385
:: " زندگی " Living - جمعه 1 اردیبهشت1385
:: ایران IRAN - سه شنبه 29 فروردین1385
:: مجسمه های زیبا و باور نکردنی شبیه انسان - سه شنبه 29 فروردین1385
:: ساعت چنده ؟؟؟ - سه شنبه 29 فروردین1385
:: " طناب " The Rope - سه شنبه 29 فروردین1385
:: بنیامین بهادری و آلبوم : 85 - دوشنبه 28 فروردین1385
:: رضا صادقی و آلبوم : دلم برات میسوزه - دوشنبه 28 فروردین1385
:: کوير - دوشنبه 28 فروردین1385
:: به نام خدا - دوشنبه 28 فروردین1385

| آرشیو ماهیانه وبلاگ


http://www.tehranwebs.ir/